دخترِامام روح الله الموسوي الخميني

دانشجوي كارشناسي فلسفه غرب دانشگاه علامه طباطبايي/فلاسفه را با من چه كار؟يا منو با فلاسفه چه كار؟ره من ره عشق ورزيدن به سيد علي خامنه اي است delsokhteh69@yahoo.com

صفحه نخست | انجمن | ارتباط با ما | پروفایل مدیر وبلاگ | عضویت در سایت | ورود به سایت | پنل کاربران | نقشه سایت | لينك باكس | ارسال مطلب | Rss
موضوعات

پنل ورودی کاربران

خبرنامه

چت باکس

پيوندهاي روزانه

 

لينک دوستان

آمار بازديد

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان تالارها بازديد

پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي به اين وبلاگ خوش آمديد . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ ياري رسانيد .

اسباب كشي

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (0) 26 بازديد |


حرفاي دلم يا شايد دردهاي دلم


    توخود حديث مفصل بخوان ز اين مجمل

    مي تواني چشمانت را محكم محكم بفشاري يااصلا انگشتانت را در گوش هايت بگذاري كه ديگر حتي فركانسي از طول موج آب هاي كنارت را نشنوي چه برسد به تكلم هاي حيوانات ناطق اطرافت .

    فرض مُحال كه محال نيست ، بيا و اينبار كمي انتزاعي بيانديش و عينيت و وجود را از عالم هستي منكر شو !

    اصلا بيا و اصول موضوعه ات را محال تر كن و وجود خودت را هم لاوجود بپندار و جزو پيش فرض هاي اساسي ات كن .

    اما اين يك واقيعيت است كه حقيقت را منكر شدن چه سود !!!

    درياي خيال آنقدر وسيع است كه يقين دارم تا به همين لحظه هزاران غواص رويا پرداز را در خود غرق نموده ، حاشا بر كسانيكه فن غواصي هم نميدانند و خودشان را به امواج سهمگين و پر شدت و حدّت خيال مي سپارند و به ثانيه نمي كشد كه جانشان را هديه و هبه به وهم ميكنند .

    نميخواهم خيال من حيث خيال را بررسي كنم كه جايش هم نيست و بديهي است كه اين موضوعات در  كلاس فلسفه اولي بايد پرداخته شود ، اما بايد برحذر بود بر آنكه نكند، حقيقت را . نكند ، دنياي واقعي ات را. نكند ، مسئوليت و وظيفه ات را قرباني كني و فقط در دنياي شيرين روياهايت سير كني .

    وجود رويا از خصايص لاينفك حيوان ناطق است اما نبايد آنرا فداي زندگي ات كني  .

    بايد ذهنت را با استدلال ها و ادلّه هاي منطقي به قدري پرورش دهي ،  آنقدر كه در 4چوب ذهنت خلاي نباشد تا  جايي براي سير در توهم و خيال و رويا و ... باشد .  

     

    حلاليت نوشت : از تمامي بچه هاي اتوبوس علم الهدي حلاليت مي طلبم كه هر لحظه هر اتفاقي را با حضور بنده پيش بيني ميكردن ! حلال هم نكردين عيب نداره خدا كريمه

     


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (0) 33 بازديد |


زمان را درياب كه در حال فرار است


     

     
    والعصر

    قسم به عصر

    هرگز در فراز ونشيب زندگي ات هر چند كوتاه لحظه ها را به شماره گرفته اي ؟ غرضم آمد وشد ليل و نهار نيست ، به دقت نگريستن به ساعت هم نه ، از شمردن مراد اصلي ام تك تك ثانيه ها را به حساب كشيدن است .عبث مي شود اگر غبطه بخوري به رفتنه زمان در حاليكه برايت هيچ عبرتي نشود و به گزافه خواهد شد اگر حسرت كارهاي  كه نكرده اي را بخوري بدون آنكه تصميم به جبران گذشته بنمايي . اما اگر منتج و ماحصل اش بشود كه تو ديگر سربه هوا نباشي عملي بسيار مثمرالثمر و مفيد واقع خواهد شد .

    مهم بودن زمان براي تو ارزشمندي اش بايد به گونه اي باشد هم چون حكم مهم بودن اكسيژن براي جانداران ، يا حكم حديث نفس براي حيوان ناطق و كانّه حكم آب براي ماهي هاي شناور ، به مثل غيرت براي مردان و حيا براي زنان ، اگر كمتر از اين مثال ها ارزش آمد و رفت زمان برايت باشد تو ديگر قدر و منزلتش را نخواهي دانست وآن زمان است كه بطالت وقت را به كرّات در زندگي ات خواهي ديد بدون آنكه دليلش را بداني .

     

    سفرنوشت : خب شد 7 ماه پيش از بلاگفا اسباب كشي كردم اومدم اينجا ، چون ميخوان پلاكفايي هارو به عنوان خادم ببرن جنوب . بنده از الان بگم بايد منو اروندكنار ببريد چون جايگاه عروج دايي قشنگمه .  

     


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (0) 29 بازديد |


دقيق كه بشوي نور را همان بصيرت خواهي پنداشت


     

     

    و الشمس و ضحها

     قسم به خورشيد و تاپش هنگام رفعتش

     

    گاهي اوقات از نور آنقدر فاصله مي گيري كه وجودش را منكر مي شوي  .آنقدر از بهره اش نااميد مي شوي گمان مي بري وجودش مساوي با عدم است .

    نور ملكوت ظهور كند يك بحث است و اينكه تو لياقت نظاره اش را داشته باشي بحث جدي تر و تامل انگيز تري است . از كجا معلوم فردا روزي نورانيتي ظهور نكند و تو آنقدر در بند جسم و مادياتت باشي كه نور را به عقب براني و در پس كنج خانه ي عنكبوتي ات پنهان شوي و بخواهي ماوي و پناهگاهت ظلمت شود .

    چه بسا نوري طلوع  كند و ما چشمانمان را ببنديم ، آنقدر محبوس شده ايم كه خودمان هم نمي دانيم به دنبال چه مي گرديم .

    قسم به خورشيد و قسم به تاپش روزانه اش آنقدر در خاك غوطه ور شده ايم كه حتي مفهوم رهايي هم نميدانيم چيست ، چه رسد به اينكه بخواهيم دغدغه مند شويم و به دنبال راه چاره اش باشيم .

    قسم به  خورشيد كه ما بعضاً كرم شب تاب را اشتباها گمان ميبريم نور ملكوتي  است . قسم به هفت آسمان و قسم به اقصي نقاط  زمين كه ما هنوز لياقت ديدار نور را نداريم كه هيچ ، لياقت ديدن كرم شب تاب هم نداريم . چرا كه همان كِرم هم ساخته خالقي است كه نور محض ومطلق است .

    فلذا لزوما نبايد صرفاً منتظر بود . انتظارِ بدون حركت نه تنها موجب پيشرفت نمي شود بلكه تنها تن پرورت مي كند . بايد ابتدا به ساكن و قبل از هر عملي، نور را گشت ، و نه در بيرون كه در خويشتن خويش .

    خويشتن خودمان را فراموش كرده ايم كانّه قصد داريم ماهيت نفس را به دست باد بسپاريم كه حملش كند به ناكجا آباد. به جايي غريب كه خودمان هم نميدانيم كجاست . فقط ميخواهيم از دغدغه و وجود نفسمان رها شويم .

    از همه اعمال و افكارم  بايد حساب بكشيم اگر نه هم چو اسبي كه افسار گسيخته شده باشد هر دم به سويي كشيده مي شود .

     

    مربوط نوشت : زين پس سعي ميكنم هردفعه با يكي از آيه هاي قران با عقل كوچكم يه مطلب بنويسم .

    تشكر نوشت :  با تشكر از مهندس بابت ساخت  قالب جديدم . اجرشون با فاطمه زهرا سلام الله عليها.


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (0) 21 بازديد |


رهبر محبوب من از سفر آمد


     
     

    گناهم چيست كه سه دهه پيش را با چشمانم نديده ام !

    اماما چگونه بخوانمت كه در حقّت جفا نشود ؟ گويمت خميني كبير اما باز هم حق تو را ادا نمي كند .كوروش كبير بايد در مقابل تو زانو بزند . چگونه مي شود حق مطلب را در مورد شما ادا نمود؟

    نوك قلم بر چشمانم خيره شده و منتظر است تا به حركتش در آوردم و بر روي كاغذ آورم آن چه را بايد تقريركنم . اي قلم از خميني كبير مرامعاف نما . نميتوانم وصف كنم كسي را كه در مهم ترين  امور سياسي جز خدايش كسي يا چيزي را نمي ديد . آخر نفهميدم خرمشهر را خدا آزاد كرد يا دلگرمي هاي حضرت روح الله بود بر دل هاي صاف و بي غلّ و غش رزمندگان كه چنان غلبه و سيطره يافتيم بر بعثي ها.

    خميني كبير برخيز و بنگر چگونه كساني كه نام خواص برايشان سخت گران است با خاطرات خود همراه شما بر ديگران فخر مي فروشند ، مي گويند از تو و ميخوانندت اما يقين دارم نمي فهمند تو را ، چراكه مقام كبريايي تو را درك ننمودند . حق هم  دارند مشامشان جز سياست چيزي ديگر استشمام نمي كند . بوي تعّفن سياسي بازي از خاطراتشان را مي شود از صد ها متر آنور تر هم ديد كه چگونه  همه چيز را كانّه لعب و لهو به سُخره مي گيرند .

    ما نبوده ايم با تو ، قصور از ما نيست كه دير پاي بر اين عرصه هستي گذاشته ايم ، ببخش بر ما كه روزگار باما هم سازگار نبود تا سه دهه زودتر در سن وسال كنوني مان باشيم.

    دلمان را بايد به صحيفه نورت خوش كنيم و بس ، اگر نه و بخواهيم به يارانت در گذشته دل بسپاريم به ضالّين كشيده خواهيم شد و چه خوب گفتيد ميزان حال فعلي افراد است .

    خميني كبير برخيز و انقلابت را تماشا نما كه چنان تاثيري بر ماواء خاك ايران گذاشته  و  چگونه كساني جرات قيام را از شجاعت و همّيت و جسارت تو بر ارث برده اند .   و كاش الان بودي و با آن شمّ سياسي ات قيام مسلمانان مصر را به سرانجام مي رسانيدي . هرچند فرزند خَلفت امام خامنه اي چنان بار سنگيني را به دوش مي كشد . و در خطبه هاي نمازش مستقيما با برادران مصري سخن ميگويد .

    راز نوشت : رويداد  22 بهمن حادثه اي بس بزرگي است و اما از آن بزرگتر پا بر عرصه گذاشتنه من حقير بر اين دنيا است . البته اصلا توقع هديه نداريم .گفتيم كه گفته باشيم . همينجوري .  و شايد يكي از دلاليل اسم دخترِ امام خميني گذاشتنم روز تولدم است .البته اگر لياقتش را داشته باشيم . چه بي ربط !

     

    رازا نوشت 2 : قطبي سرمربي سابق وَ امپراطور دروغ اين روزها خوب دُم در آورده است و با bbc مي پرد . دستم بهش برسد صورت اصلاح شده اش را مهمان كف دستانم خواهم نمود كه چنان با آبروي ايران بازي نكند .


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (0) 20 بازديد |


فرق برگ زرد و دل شكسته در چيست ؟


     

     
     
    در كوي ما دل را شكسته مي خرند ؟! 

    زير پاهايت خش خش برگ هاي زرد را استماع مي كني كه هر چند طنين آميز نيست ولي تو را آرامش مي دهد . دقيق تر مي شوي تا بشنوي صداي غريبش  را. صوت خرد شدنش موجب مي آيد تا عادت كني در زندگي زماني كه خرد مي شوي صداي شكسته شدن قلبت برايت آشنا باشد و چيز بديع و تازه اي محسوب نشود .

    روزگار غريبي است بايد آماده هر رويدادي كه به ظن مباركت هم خطور نمي كند باشي و گرنه كلاهت پس معركه است وغافلگير مي شوي . و چه سخت است غافل گير شدن .

    چشمانت را زوم ميكني بر مسافت هاي دور . آنجاهاييكه برگ هنوز بر سبز بودنش باقي است و چنان بر زمين سر نمي خورد تا زير قدم هاي رهگذري هم چون تو لِه شود . برگ زرد از ذاتياتش سبزبودن است و به ديگر معنا قوام و نفس وجوديش با رنگ سبز عجين شده است . اما داستان دل فرق ميكند هر آن زماني كه خرد شود ارزشمند مي شود. عجيب آن است قلب شكسته را خانه خداوند مي دانند و مي گويند نداي صاحب قلب را ذات اقدس اله مي شنود و لبيك ميگويد !!! گويا انسان ها مي خواهند به همديگر لطف كنند تا دل طرف مقابلشان بيت رب الكريم شود ، فلذا قلب همديگر را به كرّات مي شكنند .

     

    چشم هايت را محكم فشار مي دهي ، دوست نداري پلك هايت باز باشد . مي جويي بي رنگي را . بي صبرانه به جست و جو و كاوش رنگ سكوت مي گردي . مگر مي شود ! در اين هياهو هاي مدينه كه صد البته اسم مدينه فاضله حكيم سهروردي برايش بس گران است ، اما بهر حال در مدينه فاضله هم و حتي در اتوپياي ارسطو هم كه باشي كثرت دغدغه هايت ، بي شماري انگيزه هايت ، فرياد هاي آرزوهايت نميگذارد كه تو تنها شوي . از تنوع وسوسه ها هم بگذريم كه جاي خود دارد ! منزلتي بس فراوان دارد براي انسان هاي خاكي !

    چقدر سفارش شده بوديم كه تنها راه دخول شياطين براي گمراه نمودن انسان چيزي نيست مگر وسوسه . اما ما كنار آمده ايم با همه شرايط ، با وسوسه ها هم . آنقدر سست عنصر شده ايم كانّه خمير كه وسوسه هايمان و محيطمان ما را هر دم به صورتي و هر ثانيه به شكلي  در مي آورند .

    گاهي از شلوغي و كثرت رمز و راز ذهنت بي خيال مي شوي تا اسرار درونت را بيابي .

    دنيا با همه عظمتش در نظر بزرگي هم چون آب بيني است و در نظر حقيري چون من به گونه اي جلوه مي كند كه همه  آمال و آرزوهايم را در رخ زيبا و رنگاورنگش مي بينم .

     

    دل نوشت : به كدامين دل نوشتم لبيك گفته ايد كه اينبار هم بخواهم برايتان از دلم چيزي  ذكر كنم؟ نه اينبار ديگر رو دست نمي خورم !

    پي دل نوشت بالاييم : همين جوري گفتم براي خالي نبودن عريضه. به دل نگيريد .

    ***راستي جايتان خالي روز اربعين كه حضرت ماه ديدار دانشجويي داشتند من حقير هم رفتم . صفايي دارد براي خودش ، قسمتتان شود .***

     


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (1) 116 بازديد |


و الله خير الحافظين/ وخدا بهنرين حافظ من است...


     
      
    ارباب من ز نوكر خود دل بريده !

    گاهي اوقات نمي شود كه بشود ، اما تو اصرار مي ورزي كه بشود . اصرارت هم بي جا نيست چرا كه عقل فعال مفارق تو بيش از اين توان استدلال و جورچين كردن اطرافت را ندارد . و شايد هم چشمان منطقي تو بيش از يك قدم جلوتر در زندگي را نتواند ببيند . حق با توست يا غير تو مهم است ، اما اهّم تر اين مسئله آن است كه تو چگونه پاسخگوي جريان زندگي ات شوي !

    اگر تصميمت براي خدا باشد در هر دو حال پيروزي، و اگرنفسانيتت چيره شود بر فراز و نشيب زندگي ات ، شايد در ظاهر تو پيروز قلمداد شوي اما  در نهايت هستي ات را باخته اي كه شايد جبران پذير باشد اما نه به همين آساني ها . توبه ات بايد محكم و بي ترديد باشد و نيز غير قابل برگشت.

    مي خواندنم دخترحزب اللهي ، مي پوشم در ظاهر چادري ،مي نشينم در همان جاهايي كه خوبان تو رفت و آمد مي كنند ، اما هماني نيستم كه مي بينند ،غلّ و غش من را تو ميداني و بس . ناپاكي درونم را تو مي بيني و بس .

    تصميمي گرفته بودم كه در صورت تحققش شرمساري اش باقي مي ماند همراهم تا به ابد . هرچند كه تو كريمي و ستارالعيوب ، اما وجدان گاه بيدار و گاه ناهوشيار خودم چه مي شد ؟

    گاهي يك بحران موجب مي شود پرده اي سياه و و تيره از غفلت در مقابل چشمانت بايستد و تو ديگر چيزي نمي بيني . نه اينكه نتواني ببيني ، نمي خواهي واقعيت را ببيني چون با عقل كوچك تو هم سان و سازگار نيست .زمان كه مي گذرد صدها هزار مرتبه شكر ايزد منان را مي كني . و با تمام تك تك سلول هاي بدنت آثار لطف علت العلل هستي را در تمام زندگي ات جاري وساري مي بيني .

    اگر نبود كمك ها ي غيبي ، اگر نبود فيض بي پايان تو ، به كدامين قعر دنياي پست رهسپار بودم .

    مي بينم تو را در همه لحظات زندگي ام ،شكر تو را مي كنم كه نگذاشتي بمانم در وابستگي هايم . رهايم نمودي از آنچه غير توست و صد البته  نجس بود . نجاست آن متعلق براي تو هويدا بود اما من همچنان در خواب غفلت بودم و رهايش نمي نمودم و چيزي جز ظاهر نمي ديدم و سخت دلبسته شده بودم.

    زمان چه زيباست ،چرا كه وقتي ميگذرد حقايق نهان اطرافت را مي تواني نظاره گر شوي . و ديگر هيچ خبري از غصه خوردن و اشك ريختن نيست . حيف باد و لعنت باد بر هر اشك و غصه اي كه بر بازي هاي ناجوانمردانه روزگار بخوري .

     

     دل نوشتم : يك ماه كم يا زياد جوهر قلمم خشك شده بود . نمي توانستم يا نمي خواستم يا نمي شد ، به هر حال بازگشتم . به اميد فضل خدا ادامه خواهم داد .

    دل نوشت ديّم : به دعاي شما سخت محتاجم كه ديگر مشكلات زندگي مرا از پا نيندازد و حكمت هاي خدا را ناديده نينگارم .من جا مانده بسي محتاجم .

    پي نوشت سيّم : مطلب بالا را زماني توانستم بنويسم كه اتفاقي بس شيرين و زيبا ديشب برايم رخ داد .

    الحقير والراجي الي الله تعالي


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 126 بازديد |


براي هميشه


     
    للحق
     
    مي روم به دياري از غربت تا نشناسن آنهاييكه مرا به سخره گفتن
     
    مي روم تا تنهاي تنها فقط براي تو بنويسم
     
    مي روم به همين آساني
     
    مي روم به جايي كه به جاي نگريستن به دختر بودنم به مطالبم توجه كنن
     
    شايد شايد وبگاهي ديگر شايد ...
     
    هر جابروم به ياد نظرات قشنگتون هستم
     
     
     
     
    و اما اينبار نه اونوري ها كه خودي ها باعث هجرتم از دومين وبم
     
    شدن ...
     

     
    ما رفتيم :

     
     
    بازي كردن براي من شيرين تر است تا كامنت باز ي كردن :
     
     

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 27 بازديد |


ليلاي من يك خبري به مجنون بده


    للحق

    از ازل اهل و تبارم همه عاشق بودند

    سخت دل بسته اين اهل و تبارم، چه كنم؟

     

    اين روزها دلم سخت پريشان و هراسان شده است. پريشاني اش چيز بديع و عجيبي نيست ليكن وهله ي اول است كه چنان ترسي برش غلبه يافته است. گاهي اوقات چنان سُروري در او چيره مي شود كه به ناگاه همه حُب و بغض هاي سابقم از لوح دلم پاك مي شود. به راستي كه زماني نه بسيار طولاني با غمي يا پيشامدي يا اتفاقي ناجالب همه آن خوشحالي محو مي شود كانّه مي خواهد بگويد چنان دل بسته اين عالم ملكي نشو. در همان زمان سخت دلم مي گيرد كه نعمتم تبديل نغمت شد، امّا وقتي به دقت بيش از پيش به اندرونم مي نگرم از اينكه ديگراز آن بهره دنيوي چيزي نصيبم نيست سُرور معنوي پيدا مي كنم. چرا كه آن را دال بر اين مي دانم كه ذات اقدس اله نخواسته است در اين گرداب و منجلاب پست ناسوتي بيش از اين غرق شوم .

    اي مهربان تر از مادر، اي انيس شب هاي ظلماني، اي مونس دل هاي پريشان گواه مي دهم كه تو جز خير بر من روا نمي داري كلمات غايتي ندارند و از سر تبيين مفهوم به مخاطب استعمال مي شوند كلمه خير هم از قاعده فوق مستثني نيست.

    و امّا در پي مفهوم لفظ خير مي گردم. از ما كه جز شر به اين عالم هستي چيزي ساطع نخواهد شد مگر آنكه تو ما را واسطه خير گرداني.

    حسين را تو واسطه ي خير مطلق قرار داده اي و سفينه النجاه به راستي كه برازنده ي چنين معصومي است.

    ماه محرم به تمام معنا غم را بر انسان متصور مي سازد. شايد اگر سر خورشيد در اين ماه به نيزه ها نمي رفت، شايد اگر در اين ماه زينب كبري (سلام الله عليها) به اسارت نرفته بود، شايد اگر دست مبارك قمر بني هاشم عليه السلام بريده نمي شد، شايد اگر گلوي حضرت علي اصغرعليه السلام خونين نمي شد، شايد اگر گوشواره رقيه بنت الحسين را به يغما نمي بردند، شايد اگر قاسم ابن الحسن به اصرار، تمناي رزم نمي نمود و چنان بدتش بريده بريده نمي شد، ديگر شايد لفظ محرم انقدر سنگين نمي شد تا به محض شنيدنش انسان را بي تاب نمايد.

    تبليغات نوشت:

    مسجد دانشگاه تهران : رأس ساعت 10 صبح (سخنران: عليرضاپناهيان، مداح: حاج سعيد حداديان)

    مسجد ارك: بعد از نماز مغرب و عشاء (سخنران: سيد علي مومني، مداح: حاج منصور ارضي)

    مهديه امام حسن مجتبي : بعد از نماز صبح (سخنران: حاج آقا حائري زاده، مداح: حاج سعيدحداديان)

    صنف: بعد از نماز صبح (سخنران: حاج آقا عدالتي، مداح: حاج منصور ارضي)

    مسجد دانشگاه امام صادق: بعد از نماز مغرب و عشاء (سخنران: عليرضا پناهيان)

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 34 بازديد |


كرب و البلا


     

     
    بر حسين در كرب والبلا چه گذشت

    خسته نشده ام اما نگرانم . نگراني ام بي جا نيست و تو خود ميداني كه از سر شوق است .

    هر كسي از دوست و آشنا را كه مي بينم برايم سوغاتي مي آورد از ديار تو وچه تعريف ها كه نمي كنند از بوي سيب حرمت و علقمه عباست و صفاي بين الحرمينت . وچه رشكي مي برند زائرانت كه برگشته اند .

    به زعم اين حقير تو آن كسي را كه بخواهي حبش را بيشتر كني به سمت حرمت مي كشاني و واما در من چه ديده اي كه اينگونه رهايم نموده اي ؟عشقم را حقير مي شماري يا در صدقش نقصي وجود دارد ؟ هر كدامش باشد گله اي نبايد داشته باشم ، چرا كه به كدامين عملم اين حب را اثبات نموده ام ؟ به كدامين اعتقاد محكم و متقن خود را مجنون الحسين مي نامم؟

    حكمتش را مي دانم اما همان طور كه از خشم الهي به رحمت الهي پناه مي برم [1] اينبار هم از حمكت اين عملم به گذشت و بخشش تو پناه مي برم .

    عفو كن آنچه را كه موجب آمد تاكنون لياقت ديدار ضريحت را نداشته باشم .

    همانطور كه مشهد را بي صاحبش نام نمي برم و هميشه گويم مشهد الرضا . كربلا را هم دلم نمي آبد بگويم . چرا كه انتقال معني را كمتر مي رساند و به اصرار به همگان گويم كه از كرب والبلا استعمال نمايند تا كرب وسختي كه به شما و خاندانت رسيده در لفافه الفاظ پنهان نشود .

    ان الحسين مصباح الهدي آرامم نمي گذارد و هميشه با آن به جدل بر ميخيزم وبا خود حديث نفسي ميكنم : حسين مصباح و چراغ نيست حسين خود راه است و اگر نبود عشق حسين در دل شيعيانش ، به كدامين عشق مجازي بايد زنده مي ماندند ؟

    به اين اخلاقم احاطه دارم كه از دو راهي در يك تصميم بيزارم اما مولاي من حسرت اينكه در بين الحرمين كدومين سو را انتخاب نمايم در دلم مانده ، و آرزو و تمنايش را از اعماق وجودم مي شنوم كه ندا مي دهد اين الضريح الحسين بدم المقتول و بكربلا و اين الضريح العباس ؟

    روزها را به شماره گرفتم تا  ملاحظه نمايم در همين لحظه از زمان در هزار وسيصد سال پيش در كدامين قسمت از حركتتان هستيد ؟

    و چه بسيارند حاجياني كه هم اكنون از كعبه و ميخانه به سوي منزلهايشان در حركتند و تو در آن زمان قيام كردي .

    پيشامد هاي  بزرگ درك و فهم نمي شوند مگر اينكه مرور زمان و تاريخ هويت و ماهيت آن را مبرهن كند .

    و چه زيبا گاهي تاريخ مي شود ، آن زمانيكه تو را به تصوير مي كشاند. تاريخ و ثبت نمودن حوادث اگر نبود به كدامين مامن پناه مي برديم !!!

    دل نوشت : دو دستور از نوع با ادبيش :

    1- حتما حتما حتما دو جلد حماسه حسيني استاد مطهري رو مطالعه كنيد ،خاصه جلد دومش چون تقريبا پاسخگوي شبهات در اين باب است. (به محرم چيزي نمونده تا قبلش بخونيدا اين يه دستور بود .)

    2- لباس مشكي هياتاتون رو هم آماده كنيد ،در اون محافل دعا براي ظهور آقا وهمچنين  براي سلامتي رهبري هم فراموش نشه چون دعاي جمع يه چيز ديگست.

    الحقير و الراجي الي الله تعالي



    [1] - سبقت رحمتي علي غضبي


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (2) 63 بازديد |


الست بربكم ؟ قالوا بلي


     
    هستي ام  ،هستي ام را عطا كن

    نخواهم گفت از راز دلم كه هر چند كتمانش هم ضرري وخللي به نظم آستان بي نظير تو نمي زند چرا كه علام الغيوب مي نامندت .

    سعي بر حفظ اسرار ندارم ليكن بي توجه به شريعتت هم نيستم كه باز نمودن گناه نفس را خبطي عظيم تري فرموده اي .

    بگذار باز باشد دريچه ي رحمتت بر قلب تيره و كدر مفلوك بنده حقيرت . هيچ كسي را توان پاك نمودن اين غل وغش از درون ناپاكم نيست و تو خود عليم تري كه اگر نبود فيض بي پايانت غرق در كثرت گناهان و تعلقات مادي ام مي شدم و ديگر بايد اميد به وصال درگاه ملكوتي ات را از ذهن كوچكم پاك مي نمودم .

    واما تو والاتر از آني كه چنان كني با نفسي كه استمداد و ياري مي طلبد . مرا رهانيدي از آنچه غير تو بود و چه بسا گاهي بي آنكه خود حتي ذره اي پي ببرم نجات برق آسا از سويت به سمت اين حقير مي آمد .

    دلي پر دارم از غفلت وكاستي هايم در برابرت . در اين شاكي بودن هر دو مشتركيم : من از خويش و تواز من.و چه زيباست اين دلخوردگي هم سان.

    دلم برايت تنگ مي شود . گاهي اوقات علت ها و معلول ها را در مخيله خود منظم مي سازم و به تو كه علت العلل هستي رهسپار مي شوم واما اكثر اوقات ميلم به آن است كه بي هيچ زنجيري از علت ها به تو برسم . وصالي به مثابه محبت ونه از روي استدلال ، استدلال را ناقص تر و بي ارزشمندتر و حقير تر از آن مي دانم كه بخواهم تو را در آن بگنجانم .

    گفته اي در حديث قدسي قدمي بيا تا ده قدم به سويت آيم اما اين بار با دلي لبريز از ناله و مويه گويمت :در آن قدم اول هم دستم را بگير. مددي بنما و تمسك ام را به بارگاهت بي جواب مگذار .

    گاهي اوقات به كودكي ، زماني به بزرگي ، بعضا به عارفي دلسوخته غبطه مي خورم بي آنكه تصور اينكه همه فرشتگان ملكوتت در عالم ذر بر من حسرت وغبطه خورده اند را بر خود متذكر شوم .و چه كم خود را مي شمارم  .بي انصاف تر از آنم كه مقام خويش را نه هميشه بل حتي در زمان معنوي بودنم به ذهن شريفم يادآوري نمايم .

    منم آن بنده اي كه عصيانگر است. من آن بنده اي كه پيمان  "الست بربكم قالوا بلي " را شكاند ، واما تو بزرگتر از آني كه بخواهي مرا برهاني . در دامان ملكوتي خويش ما را هم گذري ده تا كسب فيض كنيم از آن لذتي كه در كتاب شريفت فرموده اي مقام رضوان است .

    مقام رضوان تو را معصومين درك مي كنند واما ما حسرتش را تا پايان وادي مرگ به همراه خواهيم كشاند.

    مگذار با حسرتش روح مجردمان را از جسم خاكي جدا نمايند. مگذار ، چرا كه جز تو به كسي اميد ندارم .

    اينبار را از اخلاصي صميمانه تر مي گويم نگذار بمانيم در عدم ونيستي ، زيرا هر مقامي را جز رضوان تو هلاك مي شماريم . پس مگذار هلاك شويم .

    اتدر نوشت پي بي نوشت: عيدي روز قربان و عيد غدير خم يادتون نره به اين حقير عطا كنيد (مرادم از عيدي دعا كردنه هاااااااااااااااا)                                                                                                                  


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 153 بازديد |


كودكي را معصوميت لازم است


     

    به كدامين سو در حركتم !
    خدايا دعايم را مستجاب كن و مگذار جانم از شدت انظباطي كه تو دستور فرموده اي بپژمرد.بگذار تا بدون آنكه سستي حاصل آيد ،تو را شكر گويم كه از شيوه هاي شريرانه نجاتم دادي ،باشد كه تو از هر لذتي كه پيش از اين وسوسه ام مي كرد بر من گواراتر آيي.

    باشد كه تو را با حدت وشدت هر چه بيش تر عاشق باشم و با تمام قدرت ايمان خود،دست تو را بفشارم ،باشد كه تو تا واپسين روزهاي اين عمر بادپا،مرا از شر همه ي وسوسه ها در امان داري .

    خداوندا تو پروردگار من وسلطان مني و دلم ميخواهد هر چيز خوبي را كه در كودكي فرا گرفته ام در طريق بندگي تو به كار گيرم .مي توانم سخن بگويم وبنويسم. بخوانم و بشمارم .آرزو دارم كه همه ي اينها را در خدمت تو به كار گيرم زيرا آنگاه كه موضوعات ديگري را مطالعه مي كردم .تو مرا مانع شدي و گناه متلذذ شدن از آن چيزهاي بي ارزش را بر من بخشودي .درست است كه از آن مطالطات كلمات سودمند فراواني آموختم .اما مي توانستم همين كلمات را با مطالعه ي چيزي ارزش مند فرا بگيرم .و اين همان طريق امني است كه كودك مي تواند بپيمايد.

    آيا مي توان اين را معصوميت كودكانه تلقي كرد؟خداوندا !حاشا كه چنين باشد.اما استدعا دارم از آن در گذري .

    مربيان و معلمين جاي خود را به سردارن وسلاطين مي دهند و مهره ها ،توپ ها و پرندگان دست آموز به ثروت و املاك و نوكران بدل مي گردند.اما در عين حال كه مراحل مختلف زندگي به تعاقب ظاهر مي شوند همان هواهاي نفساني در ما باقي مي مانند.هم چنان كه مكافات هاي طاقت فرساتر در پي چوب استاد مي آيند.پس تنها خُردي كودكان بود كه موجب شد تا تو آنها را نماد خضوعي بداني كه در مقام پادشاه ماستايشش مي كني و مي فرمايي:

    ملكوت آسمان از آن كساني است كه هم چون كودكان باشند!


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 28 بازديد |


آن سفر كرده كه صد قافله دل همراه اوست


     
    ايران را با كجا مقايسه  مي كنيد؟؟؟

     للحق
    آقا جان سفرتان به سلامت باد.

    اقا جان دعاي ما كه قابل نيست اما دعاي شيعيان به دنبالتان هست .

    آقا جان تا به بيت رهبري باز نگرديد دلمان آرام نميگيرد .

    آقا جان فيضتان را افاضه نموديد برهر يك ازاهالي قم كه البته آنها هم به ميزان ظرفيت وجودي اشان كسب نمودند.

    اقا جان باز گرديد مارا اينقدر چشم به راه نگذاريد.

    اقا جان ديدين چگونه مشتاقانتان براي حضورتان تدارك ها ديده بودند.

    آقا جان باقي حرفم ر ا دلي بهتان مي زنم ،چرا كه شايد بعثي ها كه نه اما به گمانم بعضي ها بگويند اغراق است هرچند كه استنباط من اينگونه نيست.

    آقا جان چه برنامه ها ريخته بودند كه حضور شما را كمرنگ جلوه دهند اما باز هم اشتباه نمودند به قول شما : غلط كردند . اينجا را با كجا مقايسه كردند؟؟؟
    خلاصه آقا دلمان برايتان تنگ شده است .

    پاسخ حميد رضا فاطمي به شعر ياران خراساني امام خامنه اي :

     من عاشـق آن رهبــر نورانــي خـويشم

    آن دلبــر وارستــۀ عـرفـانـي خــويشم

     

    عمـري است غميـنم ز پريشانـي آن يار

    هـر چنـد كه محزون ز پريشاني خويشم

     

    در دام بـلايت شـده ام سخـت گرفتـار

    امـواج بـلاي دل طوفــانــي خـويشم

     

    چون نقـش نگـارين تو بر ديـده در افتــد

    گمگشتــۀ اين ديـدۀ بـارانــي خـويشم

     

    زان لحظه كه مجنون شدم از زلف سياهت

    در كوهم و در دشـت و بيـابـاني خـويشم

     

    از شـوق وصال تو چه ويرانـه شد اين دل

    چندي است كه شاد ازدل ويـراني خويشم

     

    يك لحظه پشيمان نشدم از غم آن دوست

    عمري است كه مشغول نگهبـاني خـويشم

     

    دل كنـده ام از عـالـم دنيــايـي و ليكـن

    دلـبستــۀ آن يـار خـراسـانــي خـويشم

     
    تـوفيـق زيـارت بـه جمـالـش نـدهنــدم

    اين غــم به كه گويم غم پنهانـي خـويشم

     

    زان روز كه در بنـد نگـاه تـو اسيـرم

    افسـردۀ ديـدارم و زنـدانــي خـويشم

     

    سرباز و نگهبـانـم و هم حامـي جـان از

    جـمهـوري اسـلامـي ايـرانــي خـويشـم

     

    من گـرچـه در ايـن دايـره شاعـر نيم امـا

    تضميـن گـر شعريش به نـادانـي خويشم


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (4) 89 بازديد |


گفته بودم تو بيايي غم دل با تو بگويم


     
    قم تو را چه شده است كه اينچنين آشفته اي !

    براي هر آدم ابوالبشري مكانها معاني خاصي را تداعي مي كنند و خاطره هاي مختلفي را به ياد مي آورد و در عمق ذهنشان آن صحنه دست و پا مي زند كه مرا به خاطر آور كه امكان دارد يا موجب سرور شود و شايد هم حالت تشويش و دلخوري شود و شايد هم هيچ كدام. كه حقيقتا در اصل ونقش يادآوري حافظه چيزي را تغيير نمي دهد.

    هر شهربه سان جهاني نامتناهي مي ماند كه فهم همه بعدها و حيطه هايش برايت قابل شناخت و درك نيست.

     قم هم ماننده هر مكاني زواياي آشكار و نهاني دارد كه شايد شناخت همه اش ميسر نباشد اما به اندازه وسع وجودي ات مي تواني شناخت حاصل نمايي.

    شهر قم از آن سري شهرهايي است كه از مقدس بودنش سخنهايي بس گوهربار از معصومين نقل شده في المثل اينكه : سه باب بهشت از آن قم باز مي شود و يا...

    قم كانّه مانند انرژي است كه حالت پتانسيلي به خود گرفته كه به خم ابروي صاحبان شارع وولايت به انرژي جنبشي تبديل مي شود.

    قم سر منشاء تحولاتي بس بزرگ در اين سده كنوني است اگر بگويم قم و خواصش نبود هيچ انقلابي به اين سرعت و اين عمق به تحقق نمي پيوست به گزافه سخن نرانده ام.

    قم واژه كوچكي است كه حّداكثر از دو مصوت و يك صامت تشكيل شده به معنايش هم كه بنگري مكاني است كه در جنوب درياچه اي واقع شده . اما تو بايد بي آنكه به اين ظواهر بنگري شهر قم را در معنا يابي كه براي خود حكايتي بس تامل برانگيز و مضاعفا بس معنوي را در خود جاي داده است .

    قم با آن مساحت كوچك جمعيت كثيري را به خود اختصاص داده كه اگر نگويم عده كثير حداقل نيمي از اعضايش طلابي را تشكيل داده كه به دنبال كسب علم و معرفت از اساتيد بزرگ كه مزين به خلق هاي برگزيده و شيعي اند به اين ديار هجرت نموده اند كه كسب فيض نمايند. انشاء الله در اين درياي معرفت تا حد كمال روح تشنه خود را سيراب نمايند.

    قم يكپارچه به نظاره نشسته براي استقبال از سيد خراساني اي كه پدر معنوي شيعيان در كل جهان است.

    قم از بدو قرن چهارم كه مسجد مقدس جمكران در حوالي شهر قم احداث شد شبيه بين الحرمين دركرب والبلا شده است.

    قم كه مي روي متحير مي شوي كه اول به حرم معصومه بنت الموسي (ع)رهسپار شوي يا مسجد مقدس جمكران. علي ابن موسي الرضا در احوال زيارت خواهرش اينگونه گفته كه هر كس او را با معرفت زيارت كند بهشت بر او واجب مي شود اما باز هم دلت آرام نمي گيرد و مي خواهد في الفور بعد از زيارت به جمكران پر بكشي و همچنين اگر به جمكران پا بگذاري عكس اين قضيه صادق است.

    قم كه زائر بودم نمي دانستم منتظره آن يار وعده شده كه جهان را به تسخير مي كشاند و عدالت را در همه گستره ها پهن مي كند باشم يا چشم به راه نائب بر حقش كه از بيت رهبري عازم اين شهرو ديار است.

    نمي دانم چرا وقتي گلدستهاي مسجد را نظاره مي كردي انتهايش را نمي توانستي با چشم دل ببيني، نيك كه بنگريم انتهايش در افق هستي به اتمام مي رسد افقي كه چشم باطن لزومه نگاه كردن به آن است.

    قم را اگر در اين روزها نيك مي نگريستيم شايد فريادش بر آسمان بود كه چرا من بايد دائم المنتظر باشم و اگر اين ناله و سودا را توان شنيدنش داشتيم مردو زن به ستوه مي آمد.

    اي قم خوشا به حالت كه مهماني را در خود جا خواهي داد كه از فرزندان و سلاله زهرا(س) محسوب مي شود.

    اي قم گواراي وجودت وصال وصالي كه مدت مديدي است به نظاره اش نشسته اي.

     

    اندر نوشت:با سپاس از حضور تك تك عزيزاني كه هر نظرشان موجب دلگرمي اين حقير مي شود. نائب الزياره شما در شهر قم بوديم .

    الحقير و الراجي الي الله تعالي.


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (1) 74 بازديد |


هدف يا وسيله ؟مسئله اين است!


    قبل از نوشت:عكس خودمه كه در حال تفكرم از دست اين زمونه
    در فضيلت هدف!!!

    روزها چقدر در سپري نمودن خودشان شتاب و عجله مي نمايند ،شب ها هم.

    تو گويي همين ديروز بود كه وجودم با يك امتحان سخت وكمرشكن دست وپنجه نرم مينمود.

    آن امتحان كذايي براي بسياري هدف است واما براي قليلي هم وسيله .وسيله اي كه تو را رهسپار وادي حقيقي عشق ومعرفت كند وچه راست گفت ملاصدراي حكيم كه معرفت وعشق مستلزم همند و در صورت نبود يكي ديگري حاصل نمي گردد.

    مرادم از امتحان كنكور بود واما غرضم از هدف و وسيله تحير است وبس.

    دانشگاه عرصه ي نو براي هر جوان تازه شكوفا شده است .محلي براي گذار .اما همين گذار موقت چه بسا فقط تنها هدفت شود.

    آن زمان است كه باخته اي وآن هم چه نوع باختني؟ از نوع ضررو زيان مالي نيست كه جبران داشته باشد .ضرري كانه مرگ . چرا نگويم مرگ؟اگر بخواهيم مرگ را فوت هر انگاره اي محسوب نماييم .پس در اينجا هم مرگ زمان را روبرويمان نظاره گر هستيم .فوت وتلف شدن وقت هيچ گاه زنده نخواهد شد مگر آنكه همين الان زنده شوي .زنده شدني همچون موج كه ارام نگيري .موجي كه به ناگاه همه هدفت را مبين كند. چقدر سخت است هدف را گم كردن و از آن سخت تر وسيله را مانند هدف ديدن !

    نخواهم گفت از ضررش چرا كه گفتن مقولات بديهي هم چو آب در هونگ كوبيدن است و اما به راستي هدف دانشگاه آمدن من و تو چيست؟

     

    پي نوشت:با باز شدن مدرسه ها (مدرسه فارسيش ميشه دانشگاه.شما دانشگاه بخونيد)و آمدن بوي ماه مهر نمي دونم چرا نوشتنم به اين سمت گرايش پيدا كرده پيشاپيش  در صورت تكراري شدن صحبتام معذرت ميخوام .اما اگر نگويم چه كنم؟ ماييم وهمين يه وب

     

    پي پي نوشت :از كامنتتاتون كاملا مشخص است از وضعيت دانشگانون ناراضي هستيد اما  با تاكيد مطلب من كار رو تموم نفرماييد بي زحمت يه نقدي هم بگيد واطلاعات ما رو در اين مقوله بيشتر كنيد (البته بماند كه خودم عقل كلم ونياز به تجارب شما ندارم )ممنون .

     

    پي پس نوشت:تكنيك نوشتاريم رو متوجه شديد؟ آخرش يه سوال تعجب برانگيز مستفاد ميكنم اينبار هم منتظر جوابشم.

     

    پي هيچ نوشت: يه مطلب در مورد يكي از خواص بي بصيرت نوشتم كه جديدا خواب ديدن .بذارم يا نه؟خيلي خنده داره ، از لحاظ وحدت واينجور صحبتا اشكالي نداره كه؟


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 90 بازديد |


كجايند دانشجويان خط امام ؟؟؟


    اندر خم دانشجويان محترم ومحترمه
     للحق
    قبل از نوشت: از آنجاييكه اينجانب خود يك دخترم فلذا حق هرگونه صحبت را با اين جنسيت دارم و كسي نمي تواند ادعا كند كه اين قشر را به سخره گرفتم ،چرا كه در اينصورت به طريق اولي اول خودم را به استهزاء گرفته ام وبعد دختران ناز نازي را.

    در شق اول سخنان فصيح وشيوايم خطابم دختران نوگل دانشجوي اين مرزوبوم است. وبراي اينكه بحث از دستم خارج نشود به صورت شمارشي ارائه ميدهم :

    1-  دختران محترمه تا مي توانيد از هرگونه حجابي كه ميل وسليقتونه استفاده كنيد واينكه اين پوشش چگونه باشد به كسي ربط ندارد وگوشتان به خرجش نرود. چهار ديواري اختياري ،اگر راسنت ميگويند بروند خودشان را درست كنند ،نه؟. اگر اين ظاهرتا جايي كه ميشود مانتو هاي تنگ و چسبان باشد و شلوارهاي ازآن به مراتب تنگ تر جاي تشكر مضاعف دارد چرا كه در جامعه هاي ديگر هزينه اي گزافي را متقبل مي شوند كه بانوان خود را به اين سر وشكل در آورند واما شما به رايگان در دسترسيد و اين زحمت را متقبل مي شويد و خودتان را به صورت عروسك و مانكن در مي آوريد.

    2-  دختران محترمه اينكه ميگويند فقط در مقابل محارم زينت خود را آشكار نماييد متدي نه چندان جالب است به نظر بنده تا ميتوانيد آرايش كنيد و اصلا ميتوانيد بر سر در كلاس ها  فلان درس علمي را برداريد وبه جايش اسم سالن آرايش را در وردوي  مزين نماييد. حقيقتش اين است كه با زحمات وسعي و تلاش شماست كه ما ايران ها مقام دومي جهان را در مصرف لوازم آرايشي و بهداشتي  كسب كرده ايم  يعني بعد از هند با آن جمعيت كثيرش ما با با كمتر از20 ميليون بانو رتبه دوم را دارا هستيم والبته ما يك امتياز مضاعف هم داريم بلا تشبيه مثل خداوند كه "كل يوم هو في شان " ما نيز هر روز با مدل جديد خودمان را عرضه ميكنيم.

    3-  دختران محترمه اصلا خوب كاري ميكنيد تا ميتوانيد فضاي آموزشي را به سمت فضاي فشنيبل ( (fashanibleسوق دهيد. چرا كه ما اصلا براي درس ومشق كه نيامديم ، آمده ايم دور هم باشيم تا تنها نباشيم فلذا اين كارهاي شما باعث تشديد روحيه ما ميشود .ولي همين الان بنده از منبع موثق شنيدم كه در كالج هاي اروپايي وآمريكايي ظوابط و مقررات خاصي را برا دانشجويان خود در خصوص حجاب تمهيد ديده اند بنابر تجاربشان اينگونه ثابت شده كه لباس هاي زننده موجب افت تحصيلي مي شود اما ما چرا اينجوري هستيم نمدونم به هر حال ما در همه چيز خاص هستيم الله اعلم بالعباد !!!

    و اما در شق دوم سخنانم كمي بايد جانب احتياط را رعايت نمايم چرا كه مخاطبان بنده در اين قسم پسران هستن واگر لغزشي نمايم به فمينيسم بودن متهم مي شوم حالا به قولي الاغ را بياور وباقالي سوار كن .به روش شمارشي خويش بر ميگردم :

    1-پسران محترم تا مي توانيد باحال باشيد. يعني اصلا نه درس بخونيد نه گوش كنيد بل همش دائم در حال تيكه انداختن به استاد باشيد اينكه ميگن استاد داراي شاني است چرتي بيش نيست چه بسا شما داراي كمالات بيشتري باشيدو همچنين شق شق آدامس بجوئيد و با دوستانتون بلند بلند صحبت كنيد خداي نكرده وقتتون سر كلاس تلف نشود.

    2- پسران محترم همچين كه وارد دانشگاه شديد جوگير بشيد و يك نخ سيگار در گوشه لبتان بنهيد واگر تا حالا اينكار رو نكردين بجنبيد تا از بقيه عقب نيفتيد . يادم هست پدر بزرگم هميشه به داداشام افاضه مي نمودن كه همين كه پشت لبتان سبز شد بايد دودي شويد وگرنه  مرد نمي شويد . در علم پزشكي آمده دود خاصيت هاي متنوع همچون رفع خستگي از كلاس را داراست .

    3- پسران محترم تا ميتوانيد به زيبايي هاي اطرافتون توجه كنيد و يغضون من ابصارهن (چشمانتان را ببنديد)را براي هم شيره ابوي(فارسيش ميشه عمه) من گفتن . پس فردا كه مسن شويد وحوصله چشم چراني را نداريد در آن وقت حسرت فرصت هاي كنوني را ميخوريد.

    4- در وصف پسران چيزاي ديگه هم دارم كه حجب و حياي نوشتاري مانع نوشتنش ميشود ،صميمي تر كه شديم ميگم بهتون .بيييييييييييييييييييب

    دوستان در وصف اساتيد هم در پست بعدي انشالله به تفصيل تفكرات خود را ارائه مينمايم.البته با همه نقدهاشون دلم براي با بصيرتاشون تنگ شده .

     

     


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (5) 70 بازديد |


عدو شود سبب خير گر خدا خواهد


    وانا نحن نزلنا الذكر وانا له لحافظون

    And will the protect the quran

    للحق
    آقا جان من از شما شكايت دارم. چرا از مظلوميت مسلمانان و برادران پاكستاني مي گويي اما از غربت خودت هيچ نمي گويي.

    آقا جان من از شما شكايت دارم. چرا از هتك حرمت به قرآن مي گويي و از هتاكان به مقام معصومي خودت هيچ نمي گويي.

    آقا جان من از شما شكايت دارم چرا از به آتش كشيدن قرآن ، خطابه ها و سخنهاي فراواني مي راني اما از به آتش كشيدن قلب خودت هيچ نمي گويي.

    آقا جان شما امسال را سال همت مضاعف نام نهاديد و ما همت غصه دادن بر شما برداشت نموديم و البته خواص و عوام هم ندارد چرا كه همه مان در اين كار دستي توانا داريم.

    آقا جان لحظه اي غصه نخوريد تا ما را داريد. خطبه عيد فطر با اينكه از خودتان هيچ نگفتيد و از آبرويتان براي پاكستان مايه گذاشتيد ديديد ما چگونه موضعتان را در اين باره بي جواب نگذاشتيم و گوش به فرمانتان بوديم و پنجشنبه 25/6/89 را روز كمك به مردم پاكستان نام نهاديم و از كوچك و بزرگمان در حد توانمان كمك هايمان را دريغ ننموديم.

    آقا جان باز هم غصه نخوريد، در پي خطابه تان كه مربوط به كشيش ملعون بود ما راهپيمايي اي را در جمعه 26/6/89  ترتيب داديم كه انزجار قلبي خودمان را به اين شياطين انسان نما اعلام داشتيم و با عشقي كه نسبت به كلام الله مجيد داشتيم همتمان را در اين كار مضاعف كرديم و صحيفه الله را كه در دستانمان بود به سمت آسمان گرفتيم و قسم جلاله خورديم كه تا آخرين نفس دست از حمايت اين مقدس‌ترين كتاب بر نخواهيم داشت. و زندگيمان را نيز با آن مانوس‌تر خواهيم نمود. در حالي كه دستمان بر قرآن بود يك لحظه ياد دست يمين شما افتادم و اما در اين باره چيزي نمي گويم چرا كه اينگونه صحبت ها رمز و رازهاي خود را دارد كه نامحرمان نبايد بدانند ، فقط اين را بگويم دستان عمويت عباس هم در كنار فرات به مثابه شما شده بود.

    و لكن الان خطابم به توست كشيش ملعون: تو را به قرآن چه كار؟ چرا دست نجست را بر آن زدي مگر يك و نيم ميليارد مسلمان را در جهان نمي بيني وخون به جگرشات كردي؟با همه چيز بازي با زندگي ما هم بازي؟. چشم سيرتت كه كور است كه اي كاش چشم ظاهرت هم كور شود، چرا كه ديگر هدايت پذير نيستي وگرنه دعايت مي نموديم شيعه امير المومنين شوي. ما كه بخيل نيستيم شما هم شيعه علي مي شديد اما اين مسلك لياقت هاي خاص خود را مي خواهد كه تو نداري .

    آي باراك اوباما و اي كلينتون با شما هم هستم مگر ما بچه ايم كه گولمان مي زنيد  و در پشت رسانه ها چهره مظلوم نما مي گيريد و مي گوييد  اين كار را محكوم ميكنيد؟ما كه ميدانيم مسبب وحمايت گر اصلي اين عمل قبيح زير سر شما بود .بعد از انتخابات رياست جمهوري خودت كه به شعارهايت عمل ننمودي براي ما دروغگو شده اي. حسين اوباما  ديگر حنايت براي ما رنگي ندارد،برو روضه هايت را جاي ديگر بخوان.

    روز جمعه است واز در وديوار بوي غربت منتقم فاطمه مي آيد .

    ما منتظر منتقم فاطمه هستيم. يا منتقم انتقم 


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 100 بازديد |


جاي او در دانشگاه تهران خالي بود


     

                     
               مهدي جان نيا
     

    للحق

    اين ماه مبارك را مي خواستيم با رمضان هاي ديگرمان يكي نباشد و چقدر به خودمان دلداري مي داديم كه امسال ديگر نماز عيد فطر را به امامت مهدي موعود برگزار خواهيم كرد. چقدر دوست داشتيم كه مكّبر اين نماز جماعت بلال حبشي باشد با آن لكنت زبان و پوست سياهش كه براي ما از هر صدايي شيواتر و از هر چهره اي گلگون تر است.

    چه بسيار دلمان را صابون مي زديم كه پشت سر مهدي موعود پيامبران الهي از جمله موسي كليم الله و عيسي مسيح و... مأموم خواهند شد و ما چه فخري مي خواستيم بكنيم در مقابل يهوديان و نصاريان.

    و آنقدر در ذهنمان تصور مي كرديم كه عمار ياسر در كدامين صف مقتداي مهدي موعود خواهد شد در صف اول مي ايستد و يا در صفوف بعدي و چقدر دوست داشتيم كه برويم در حضورش و بگوييم كه چقدر انگيزه داشتيم كه مثابه ي تو باشيم براي علي زمانه خودمان و اما نمي دانم عمار ياسر در جواب چه خواهد گفت آيا خواهد گفت كه چه تشابهي بين من و خودتان ديده ايد! و كدام خصيصه من را، شما در اوصاف اخلاقيتان پياده كرده ايد.

    و چقدر دوست داشتم پشت صف مهدي موعود نماز بخوانم و در نمازم خم ابروي تو مهدي جان جاي خود دارد كه يادمان بيايد بل، همه هستي ات اي منتقم فاطمه در وجودم رخنه كند.

    و چقدر سخت بود نماز خواندن بدون داشتن سرپرست و سخت تر از آنكه نداني سلاله زهرا در كجا به اقامه نماز ايستاده است.

    و ما چه پرتوقع هستيم كه منتظر ظهور تو بوديم. به ما ياد دادن زياد خواستن را كه اين نشان دهنده فقر وجودي ماست و نه اينكه متكبر و خودخواه و يا چيز ديگري باشيم.

    مهدي جان اشتباه كردم، قصور كردم، نيا.

    مهدي جان نيا.تا وقتي كه ما سر سفره افطار به جاي اينكه بي قرار تو باشيم و در فكر نبودنت و فراغت باشيم، غصه داريم كه چرا فلان زولبيا و باميه و... نيست.

    مهدي جان نيا. تا زماني كه ما عادت كرديم وقت خودمان را در هپروت بگذرانيم و خيلي از ماها بعد از افطار تنها كارمان مي شود ديدن فيلم هايي كه پشت سر هم پخش مي شود و سرو ته شان را كه مي زني چيزي نمي بيني جز روابطي از دختران و پسران ! پس چرا بخواهيم زمان مبارك شمارا بگيريم.

    مهدي جان نيا .تا وقتي ما عبادت شبانه نداريم، سر شب كه مي شود دلمان غش مي رود براي خواب و ديگر خدا مي داند كه نماز صبحمان قضا مي شود يا نه. البته براي خوردن سحري هم كه شده در ماه مبارك بر مي خيزيم با هزار غرولند. اما روزهاي ديگرمان...

    مهدي جان نيا. تا وقتي تنها مناجات دسته جمعي در تهران در مسجد ارك و مهديه امام حسن مجتبي به مداحي مداحان اهل بيت حاج منصور و حاج سعيد برگزار مي شود. و نه ديگر از مسجدي صدايي مي آيد و نه ديگر از حسينيه اي نجوايي برمي خيزد و چقدر دلمان مي گيرد و وقتي از اين شهر هفت مليوني تنها چهارصد يا پانصد نفر طلبه هر شب اين محافل هستند.

    مهدي جان نيا. تا وقتي ما درك درستي از وظيفه مان نداريم و هركس در پي تعدي كردن به حقوق ديگري است و چه بسيارند تعدي گران حقوق!

    مهدي جان نيا تا وقتي كه دختران نسل سوخته انقلاب با بدحجابي كه چه عرض كنم با بي حجابي در خيابانهايي قدم مي زنند كه هنوز رنگ خونين قرمزمقدس شهدا و بوي عطرشان استشمام مي شود كه اينان اين گونه برهنه وار در ام القري اسلام قدم مي زنند و اگر نبود اين خون و عطر ديگر بر سر ما چه مي خواست بيايد نمي دانم!

    مهدي جان تو گويي، نگويي خون قرمزشان را شهدا به چادر مشكي ما دختران و زنان قرض داده باشند. باشد ما حجاب را بي خيال مي شويم و به بهانه آزادي با هر تيپ و ظاهر تحريك كننده كه هوسمان مي گويد در سطح اجتماع ظاهر مي شويم و اما مگر مي شود خون قرمز شهدا را هم بي خيال شويم. فكرش را كه مي كنم شهيد همت و باكري در هيچ جايي توصيه به بي بندو باري نكرده بودن و چقدر دوست داشتم كه احمد متوسليان كه جاويد والاثر است بيايد و حقيقت را روشن كند كه آن دو شهيد بزرگوار را عده اي ضالّه به نام خودشان تمام نكنند.

    يوم الحساب ما در مقابل نگاه پرنفوذ شهيد همت كه دشمن و دوست بر آن واقفاًچگونه خواهيم نگريست.

    مهدي جان نيا. تا وقتي مردانمان غيرت دينيشان را كه چه عرض كنم حداقل يك ذره وجود در ذاتشان باقي نيست كه قدري نصيحت كنند خواهران و مادرانشان را كه اينگونه...

    البته ديگر زمان نصيحت گذشته است والان كه در خيابان راه مي روي تا به مقصدت برسي چقدر مجبورمي شوي كه نگاهت را حفظ كني از روابط نامشروع دختركان وپسركان نسل سوخته و ما چقدر دلمان خوش است كه در مهد اسلام داريم زندگي ميكنيم . از اسلام برايمان فقط بناهاي مساجد مانده و دسته هاي عزاداري رياكارانه و دادن غذاهاي از روي غرض ورزي و...

    اما مهدي جانم اگر به ما نگاه كنين كه اصلا نبايد بياييد اما نائبت چه مي شود؟تنها و غريب منتظر ظهور توست واين را ما از صداي طنين آميزش در قنوت نمازعيد فطر درك كرديم كه چه خالصانه صدايت مي كند.در آن گريه ها شكايت ما را نمودند؟ و چه بغضي براي مردم مظلوم پاكستان نمودند به راستي كه رهبر تمام مسلمينند

    مهدي جان اگر ما هم بگوييم بيا فقط بخاطر آبروي است كه سيد علي دارد وتنها به اين خاطر كه دستانتان را در دست هم ببينيم و صداي انا المهدي ات گوشمان را نوازش دهد .

    مهدي جان باز از شما به زياده طلب ميكنيم كه آقا بيا و اين را زمزمه روانمان ميكنيم :

    اللهم عجل لوليك الفرج

      

     


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 33 بازديد |


لبيك يا خامنه اي


                 

                   

    "اشداء علي الكفار و رحماء بينهم"

     للحق

    آمده بوديم تا يا حسين تان را بشنويم وبگوييم كه حسين را چه معنا ميكنيد . اما نبوديد و موش شده بوديد و در كنج خانه هاي عنكبوتيتان كنج عزلت را برگزيده بوديد .

    ما در ميدان انقلاب لبيك يا خامنه اي مي گفتيم وحريف مي طلبيديم كه فحش هايمان را نثارش كنيم . چرا كه ديگر منطق در اين برهه ها جواب نمي دهد وگرنه ما خودمان آخر صغري كبري بافتن منطقي هستيم . ديگر براي شما منطق كارساز نيست "عمي فهم لا يعقلون "شده ايد وعقلتان را بي بي سي فارسي و فا كس نيوز...ربوده است كه چقدر ساده هستيد وگمان مي بريد آنها دلسوز شما هستن .آيا شما به مثابه  " اولئك كالحمار بل هم اشد " نيستيد؟واي بر شما كه چقدر دلمان برايتان مي سوزد .

    چشم به راه بوديم كه بياييد و كانه پارسال روزه خواري كنيد وخواسته ونخواسته دشمني با خدا را كنيد(حضرت رسول: هركس به عمد روزه خواري كند به جنگ با خدا رفته ) و ما هم تماشا ! نه اينبار تماشايي در كار نبود ما با چماق آمده بوديم خواهر هايمان در زير چادرهايشان پنهان كرده بودند وبرادرانمان در زير موتورهاي بسيجي شان مخفي كرده بودند .

    با اينكه ان الله مع الصابرين ، امااينبار صبرمان تمام شده بود و جماعت اندك شما خوب اين را فهميده بود كه جرات نفس كشيدن در خيابان انقلاب را كه نداشت هيچ  ، تا صد كيلومتر اونور تر هم غباري ازشون نبود ديگر نمي توانستيد دست بند سبز ما را كه دزديده ايد و باهاش پز مي ديد ،يه  مانوري بديد تا سوژه شبكه هاي ضد انقلابي بشيد .

    دوربين هاي ما راكه قبول نداريد ، از طرف بي بي سي هم كه چيزي پخش نمي شود ونا جوانمردانه سانسور مي شود . كاش يك كدامتان جرات مي كرد و مي آمد از ما پنهاني فيلم مي گرفت كه با زبان روزه چگونه لبيك يا خامنه ايمان گوش فلك را پاره مي كرد .

    مرگ بر اسراييل و مرگ بر آمريكا براي ما بهانه اي است تا لبيكي ديگر به امام خامنه اي بدهيم ومگر نه اينكه امام خامنه اي هر چه بگويد نص صريح قرآن و احاديث امامان معصوم ما را تداعي مي كند .

    اينبار ديگر چه ميخواهيد بگوييد خدا رو شكر همه مان روزه بوديم و از ايستگاه صلواتي خبري نبود تا باز كيك و سانديس خوش طعم حكومتمان را به سخره بگيريد ، البته كه ما براي صحبت هاي شما تره هم خرد نمي كنيم ولي خواستيم زبانتان بريده باشد تا همه چيز به نفع ما تمام شود .

    اگر جرات داشتيد مي آمديد ونه غزه  ونه لبنان جانم فداي ايران را باري ديگر مي گفتيد تا ببينيد آنچه را بايد ببينيد وچه حماسه اي مي شد . حافظه تاريخي ما ضعيف نيست وپارسال را خوب به ياد دارد برويد دعا بر حق سيد خراساني ما بكنيد كه آراممان نگه داشت و گر نه ، همان جا در صفوف اختلاطي نماز جمعه پارسال كه به امامت  (ه .ر) برگزار شد تكليفمان را با شما يه سره مي كرديم كه ديگر ...

    بخوايد نخوايد فان حزب الله هم الغالبون   

     

    و اما خدا قوتي ديگر بر امت هميشه در صحنه ايران كه حماسه اي ديگر را به رخ عالم كشيدند كه انشالله خدا ياريتان كند هر قدمتان ثوابي شود در پرونده تان: ان تنصروالله ينصركم

     

    (محض اطلاع تو بلاگفا در اون 8ماه چند بار حذفمون كردن اينبار هم اگر خيلي بهتون برخورد دوست داشتين هكمون كنيد اما تا نفس باقي است مبارزه هم هست و يه جا ديگه وبگاه به مثابه پايگاه مي زنيم ،و خلاصه از رو نمي ريم . چه فكر كرده ايد ؟ مابراي جنگ سخت تر مانده ايم )

     


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 32 بازديد |


طيب الله انفسكم


     
     

     

    آقا جان طيب الله انفسكم شما    دل ربايي مي كند از دل ما

     

     

    سيدي مولاي من ،آمدم به جمكرانت با دلي غمگين وخسته  اما تو رهم ندادي

    سيدي به مثابه كعبه مي ماني براي من ،از در و ديوار ميخانه شنيدم كه گويد كه تو در برون چه كردي كه درون كعبه آيي ؟

    سيدي زمزمه ام آن بود كه روي ماهت را بنما بر ما كه شنيدي ، ونشنيدم جوابت را

    سيدي رهم ندادي ولي گويم از فراغت ، مي زنم بردر وديوار تا ترحمي نمايي

    سيدي من پر گناهم ، اما تو پرز رئوفي

    سيدي گشتمت ، نيافتم نشاني از كوي غربتت

    سيدي حيران بودم از جدايي ولي آقا چه با وفايي ، به حريم رهم ندادي ولي رهايم هم ننمودي

    فرستادي ام به سوي نائبت سيد خراساني

    رفتم به بيت سيد خراساني با دلي سوخته از جور زمانه

    سيدي محو بودم محو جمالش سيدي آن نگاه پر نفوذش

    سيدي آمدم نگاهش كنم تا چهره اش  بر قلب وروانم حك شود اما مگر امان مي داد اشك هاي چشمانم ،آمدم چشمانم را كنترل كنم اما مگر هق هق هاي بي وقت و ملاحضه ام امان ميداد .

    سيدي داشت نبودنت عادت مي شد با وجود نائبت

     سلاله زهرا رويمان سياه بعضي از ماها از همين سربازان در گهوار تو بوديم اما چه كنيم "حب الدنيا را س كل خطيئه"

    سيد خراساني شعار با تو بودن را سر دادند وشعور ملت را سر بريدند . از جامعه مدني گفتند و توحش را معنا نمودند .

    ازگفتگوي تمدنها گفتند و مغلوب بي تمدن ها شدند . از آيه هاي قران جهاد وشهادت را خشونت پنداشتند و جز تسامح و تساهل نفهميدند .

    يا حسين گفتند و پيغام كربلا "هيهات من الذله " آزارشان مي داد .

     

    نكته:دوستان چرا اينقد به نوشته قبليمون نقد كرديد البته ممنون كه خصوصي داديد تا ناراحت نشم اما:

     

    اولا تا اون موقع حضرت آقا دستور به اين ندادن بودن كه به اصول بپردازيم

    دوما ما يك تار موي خادم ملت را به صدتاي فتنه گرا نميديم وتا پشت ولايت هست ماهم پشتش هستيم.

     

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 159 بازديد |


صفحه قبل 1 2 صفحه بعد

مطالب پيشين

  • اسباب كشي
  • حرفاي دلم يا شايد دردهاي دلم
  • زمان را درياب كه در حال فرار است
  • دقيق كه بشوي نور را همان بصيرت خواهي پنداشت
  • رهبر محبوب من از سفر آمد
  • فرق برگ زرد و دل شكسته در چيست ؟
  • و الله خير الحافظين/ وخدا بهنرين حافظ من است...
  • براي هميشه
  • ليلاي من يك خبري به مجنون بده
  • كرب و البلا
  • الست بربكم ؟ قالوا بلي
  • كودكي را معصوميت لازم است
  • آن سفر كرده كه صد قافله دل همراه اوست
  • گفته بودم تو بيايي غم دل با تو بگويم
  • هدف يا وسيله ؟مسئله اين است!
  • كجايند دانشجويان خط امام ؟؟؟
  • عدو شود سبب خير گر خدا خواهد
  • جاي او در دانشگاه تهران خالي بود
  • لبيك يا خامنه اي
  • طيب الله انفسكم

  • درباره




    دانشجوي كارشناسي فلسفه غرب دانشگاه علامه طباطبايي/فلاسفه را با من چه كار؟يا منو با فلاسفه چه كار؟ره من ره عشق ورزيدن به سيد علي خامنه اي است delsokhteh69@yahoo.com


    عضویت سریع

    مطالب اتفاقی

    مطالب محبوب

    اخبار سایت

    آرشیو

    Powered By pelakfa.com Copyright © 2009 by razmande69